محمد طاها، سرباز کوچولوي آقا(عج)

من اومدم

من اومدم   بعد یک سال دوری با خبر های شیرین و دردناک اول از همه استخدام مامانی رو تو یکی از ادارات دولتی که با ازمون  و بدون دخالت گزینه پ و بند  ر  و مستقیما با لیاقت و سطح علمی ایشان ممکن شد  و  تبریک میگم   .....من و باباصابر      یادش بخیر شهر امام شهید و غریب     عمل دیسک کمر بابا صابر و تلاش های شبانه روزی مامانی یک بخش از چالشهای امسالمون بود ......خیلی دردناک     و  درگذشت خان ننه رو به مامانی تسلیت میگیم از طرف من و بابا صابر     خونه جدید عمو یاسر  مبارک     تولد ات...
23 اسفند 1393

10چیز که مانع 10 چیز دیگر است!

  10چیز که مانع 10 چیز دیگر است! 1. غرور مانع یادگیری 2. تعصب مانع نوآوری 3. کم رویی مانع پیشرفت 4. ترس مانع ایستادن 5. تخیل مانع واقع بینی 6. بدبینی مانع شادی 7. خود شیفتگی مانع معاشرت 8. شکایت مانع تلاش گری 9. خود بزرگ بینی مانع محبوبیت 10. عادت کردن مانع تغییر.... ...
22 اسفند 1392

یا زینب

يا اين دل شكسته ی ما را صبور كن  يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من! اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن با كوله بار غربت و اندوه خود بيا از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن امشب بيا كه روضه بخواني برايمان امشب بساط گرية ما را تو جور كن يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان يا خاطرات عمه تان را مرور كن هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن یوسف رحیمی ...
16 اسفند 1392

......

                                                       کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست اخم بر چهره بسی نازیباست بهترین واژه ،همان لبخند است که ز لبهای همه دور شده ست کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!! ...
12 بهمن 1392

بدون عنوان

جایو ببی:جارو برقی چییاغ خوماش هون :چراغ و خاموش کن. جی یاب:جوراب. کویاه:کلاه. سیام:سلام. جانم:جانم. صن ننی کو:صندلی کو. نس:نیست. بابا یت:بابا رفت. بم:بریم. اینا هم یه سری حرفایی که میگن به آنا انتقال بده.. کم کم هم نیکی جیششو میگه واسشون توالت فرنگی خریدیم. . چن روز پیش هم اینجا براشون صندلی ماشین خریدیم چون جریمه میشدیم. کلا خیلی خرج باز کردن واسمون. 27/10/92 سمیرا ابجی گلم که خیلی دلم برا نیکی و نیکا و خودش و دوماد نازنینم تنگیده کانادا /   ...
27 دی 1392

بدون عنوان

اسرار نهان را سر بازار كشیدند آتش به دل عترت اطهار كشیدند دروازۀ ساعات كه در شأن حرم نیست ناموس خدا  را سوی انظار كشیدند بازار یهود آبروی اهل حرم رفت با سوت  و كف و هلهله و رقص و جسارت دردِ دل ما را همه جا جار كشیدند تا خواست، تماشایی مان كرد ستمگر با بی ادبی در بر حضّار كشیدند ای كاش كه چون كوفه غم سیلی مان بود ما را به سوی مجلس كفار كشیدند ای كاش فقط سنگ به سرها زده بودند بر گریۀ ما قهقهه بسیار كشیدند هر بار كه بی عاری شان خنده بما زد زخمی به دل حیدر كرار كشیدند ای سهل بگو از صدقه سوخت دل ما خون از جگر احمد مختار كشیدند خون بود كه از چشم علمدار كشیدند با این كه خدا، حافظ ناموس خودش بود با حرف كنیزی به جگر خار كشیدند ...
12 آذر 1392